تا قیامت این دوراهی برزخِ اهل زمین شد
عزم فتحِ ماه کردن گرچه زیبا بود,,افسوس
جست و خیز از قله ها سهم پلنگ خشمگین شد
نطفهء صد آرزو را کاشتم در سینهء تنگ
زان میان از بخت تاریکم یکی آیا جنین شد
قصهء چشم تورا روزی برای کوه خواندم
کوه چشمان تورا بلعید و حرفم بی طنین شد
سهم ما در سطر سطرِ دفترِ تنهایی هم
خاطرات خالی یک صندلی,یک نقطه چین شد
پرولع تر از شکم ها نعرهء قلبِ گرسنه ست
عشوه های چشم آهو دامِ شیرِ در کمین شد
چیست تقدیرش بجز در تنگنایِ تنگ مردن
ماهیِ سرخی که محوِ سفره های هفت سین شد
محمدجعفر غلامی,,,آبدانان
+ نوشته شده توسط محمد جعفر غلامی در شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۶ و ساعت 9:15 |
دلقک...ما را در سایت دلقک دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 69